بانک شاعران جوان

در جشن جنوبی چشمانت بقعه ای خواهم ساخت

پست ثابت

نویسنده: حبیب غریبی | جمعه 17 دی 1395 ساعت 09:56

به نام پروردگار هستی بخش

با سلام خدمت شما بزرگواران عزیز و مهربانم

مدتی قبل بر آن داشتیم که انجمن ما در تلگرام باشد اما متاسفانه هر بار با یک مشکلی رو به رو بودیم از انجمن طلوع تا به باران و به گروه نیم دری و پنجره تا به محفل ادبی و هنری شاپرک حال نمیدانم این مشکلات بر میگرده به خود بنده یا چیز دیگه ای هست و یا اشخاصی دوست ندارن ما در تلگرام باشیم به هر حال بعد از مدتها آمدیم و سایت را دوباره ساختیم این بار و با برنامه ایی کاملا متفاوت . بانک شاعران جوان . یک سایت که شعرهای انجمن هایی که به هر حال منحل شده را دوباره بازسازی خواهد کرد . و هر شب ما یک شاعر در پست مورد نظر خواهیم داشت . علاوه بر این برنامه ها انجمن نیایش که مدیر اصلی آن خانوم نوران هستن هم ما در آن انجمن و یکی از مدیران خواهیم بودم و اشعار همین طور آن جا هم بازتاب داده خواهد شد و برنامه هفتگی که داریم به صورت مستقیم و کارشناسی شده انجام خواهد گرفت و همین طور اشعار در روزنامه نسل فردا ، یک روزنامه تحلیلی و هنری در اصفهان به مدیریت سرکار خانوم عصمت ورپایی چاپ خواهد شد .


پی نوشت : تمامی پست های مورد نظر در بخش موضوعات سایت دنبال کنید

آدرس صفحه شخصی بنده درتلگرام
شماره تماس
09164772953


habib01367@


آدرس کانال بنده به اسم طاقچه

th1367@


آدرس کانال انجمن نیایش (( که اشعار و نقد بررسی و تحلیل انجا برگزار خواهد شد ))

ghadiminoran@


روزنامه نسل فردا (( اشعار دوستان این سایت و انجمن نیایش در این روزنامه چاپ خواهد شد ))

http://www.nasle-farda.ir/

حبیب غریبی(( 2 ))

نویسنده: حبیب غریبی | پنجشنبه 30 دی 1395 ساعت 19:49


سیب کالم ، امشب


در انتهای شب سفر خواهم کرد

قدم هایم ساده

گوشه ایی از این شهر

زیر بام های زمستانی

از انتهای کوچه های دل گرفته

چراغ های خمیده

سو سو زنان

ورق خواهم زد

سطر به سطر آن

قدم هایم ،

قدم هایم رو به صندلی تکراری

سکوت

سیب کال حوا را

تا انتهای سفر گاز خواهم زد ،

خواب آلود

درون واژه ها

می نوشم فنجان شب شعر را

گره خواهم زد ابروهای تو را

چین با چین

دامن گلدار ساده ات

روی سبزه زاری می بافم

تا انتهای موهایت پلکانی سازم

تا آسمان

برج های نیلوفری عاشقانه ،

دست هایم در آغوش

دوباره سازم

در انتهای شب را ،

در انتهای شب

قلمی به وسعت دریا

واژه هایم شن های ساحل

سازم قصری

روی سردرش نویسم

در جشم جنوبی چشمانت بقعه ای خواهم ساخت

پرواز خواهم کرد

از برج های قلبت

به انتهای لب هایت

واژه ای خواهم ساخت

در انتهای این شب ،

درب های آسمان را می کوبم ،

من بیمار واژه های تو شده ام

که از گرمای کویر دلت جوان تر خواهم شد ،

در انتهای این شب

قدم هایم دوباره ساده بر میدارم

سیب کال حوا را می گذرام گوشه ایی ،

رو به آسمان ،

بگذار گریه کنم

بگذار گریه کنم ،

تا شکوفه های دلتنگی راهی نیست باید جست ،

در تمنای وصل تو از هیچستانت گذر خواهم کرد ،

عقده های تکراریم را سرکوب

افکارم را روی مغز ذهنم رژه خواهند رفت ،

دفترچه دل را می گذارم

و نیازمندیهای سفید آن روز

من ،

من رهگذر زمستانم مطرود خواهم شد ،

چه اندیشه ایست موج های این دریای بی فانوس من

که هر شب سیب کال را گاز میزنم ،

سفر خواهم کرد

به عهد عتیق

گوشه ایی از این اهرام

خدای زیر زبر میش وم

هزارن سال مومیایی

با زره های صلیبی

از کلیسا وارونه

آینه صورت خود میشوم

هزار هزار شیطان مسلک من است ،

دست های خدا را می بینم

باران از سرچشمه است

نظر سنجی (( 1 ))

نویسنده: حبیب غریبی | چهارشنبه 29 دی 1395 ساعت 15:28








سرکار خانم  "  مینا فوقانی  "





به کنجی دل خوش

به روزگاران دل بست

که نه آغازی

نه پایانی به آن می دانست

نسیمی بود و چای کنار پنجره

و گنجشکی بر روی شاخه

زندگی همین بود

اوجی بلند بر جوجی کوتاه







*************************






جناب آقای  "  ابوالفضل بیدگلی  "






جایت خالیست

جای خالی ات پیداست

شبیه جای عکس قدیمی روی دیوار

که دزدیده شد یا افتاد






*************************







سرکار خانوم  "  سمانه شجاعی  "






درون سینه ام

شش رگ

دو عصب

کاشته اند

برای فهمیدن احساس تو






*************************





سرکار خانوم  "  منصوره فیض بخشیان "







آرامش دریا


سکوت کویر


و نغمه ی باران

هیچکدام

به اندازه جنگل سبز چشمانت

مرا به طبیعت علاقمند نکرده است ....








*************************

میثم پیران (( 1 ))

نویسنده: حبیب غریبی | پنجشنبه 23 دی 1395 ساعت 19:04


شتابان و یک آنی

تمام عمر من طی شد


سپیدی های موهایم

نفهمیدم چرا ؟ کی شد

گیتی رسائی (( 1 ))

نویسنده: حبیب غریبی | پنجشنبه 23 دی 1395 ساعت 19:02


ما با خیال خام

به خود وعده میدهیم

اینست حال و روز دلِ

بیقرار ما

مینا فوقانی (( 1 ))

نویسنده: حبیب غریبی | پنجشنبه 23 دی 1395 ساعت 18:55


شدم سق سیاه
بى انكه به زبان بیاورم
فقط از دلم گذشت
و رفتى


محتشم مومنی (( 1 ))

نویسنده: حبیب غریبی | پنجشنبه 23 دی 1395 ساعت 18:50


((کوچ))

 

بهارا بیا لاله زارم تو باش

درین صبح زیبا نگارم تو باش

 

رهایم مکن در کف بیکسی

بیا لیلی جان کنارم تو باش

 

مرا یاد تو زندگی می دهد

بیا همدم و همجوارم تو باش

 

درین شام تاریک و عصر فراق

چراغ شب تیر و تارم تو باش

 

مرو سوی بیگانه ای بیوفا

منم خویشِ تو، خویش و یارم تو باش

 

گذر از من ار دیده ای جز وفا

به باغ جهان گلعذارم تو باش

 

من آن برگ پاییزی ام زرد و خشک

بیا باغ سبز و بهارم تو باش

 

برفت عمر و هنگام کوچ آمده

درین گام آخر کنارم تو باش

 

نباشی تو از زندگانی چه سود؟

به باغ جهان برگ و بارم تو باش

 

ز (سامان) افسرده دستی بگیر

عصا در کف پیر و زارم تو باش


الهام عزیزی مقدم (( 1 ))

نویسنده: حبیب غریبی | پنجشنبه 23 دی 1395 ساعت 18:47


باران که می بارد دلم برایت تنگ تر می شود

راه می افتم

 

بدون چتر

 

بوی چمن های خیس دیوانه ام می کند

 

با چشمانی پر از التماس اشک می ریزم

 


تنها آسمان با من همدرد است

 

 با بغض های من گریه می کند.

سیده لاله رحیم زاده (( 1 ))

نویسنده: حبیب غریبی | پنجشنبه 23 دی 1395 ساعت 18:42


بعداز این

انعکاس جنگلی هستم

فروخفته در آب !

ودمدمای صبح

مهربان تر خواهم بود

با آهوانی

که خیره در رود

بوی خوش اسطوخدوس

را تنفس می کنند

همراه نسیم !

سمانه شجاعی (( 2 ))

نویسنده: حبیب غریبی | پنجشنبه 23 دی 1395 ساعت 18:38


من فطرتی از جنس خدا می خواهم
پرواز به همراه دعا می خواهم
در رهگذر باد به سمت خورشید
من همسفر بی سر و پا می خواهم

بهزاد حیدری (( 1 ))

نویسنده: حبیب غریبی | پنجشنبه 23 دی 1395 ساعت 18:36



چه جمع عاشقانه ای ست

هر شب!

حضور من و خیالت

در کنار آتشی که در درونم به پاست.

حسنا کاشف (( 1 ))

نویسنده: حبیب غریبی | پنجشنبه 23 دی 1395 ساعت 18:30


قلبم شکسته و بدنم درد میکند
واژه به واژه شعر تنم درد میکند
هر حرف مانده از سخنم درد میکند
گفتم که دوستت... ،دهنم درد میکند

با تیغه ی تبر به سراغ من آمدی

قبری میان خانه بنا شد، برای من
عشقت شبیه روز جزا شد ، برای من
آتش درون سینه به پا شد، برای من
گفتی که عشق مرد، فنا شد، برای من

بد یُمن و بد خبر، به سراغ من آمدی

آرامش از نگاه تو رفت و خبر نداد
عشق از دل تباه تو رفت و خبر نداد
ماه از میان چاه تو رفت و خبر نداد
چشمان سر به راه تو رفت و خبر نداد

مانند دردسر به سراغ من آمدی

شیطان دوباره خانه ی من را خراب کرد
تسبیح عاشقانه ی من را خراب کرد
طوفان شد آشیانه ی من را خراب کرد
این عشق ناشیانه ی من را خراب کرد

از مرگ پیش تر به سراغ من آمدی

خوابید بغض و کار دلم را تمام کرد
با خنجری ،هَوار دلم را تمام کرد
سرما زد و بهار دلم را تمام کرد
اینگونه او شکار دلم را تمام کرد

ای عشق، بی ثمر به سراغ من آمدی...


آرزو پناهی (( 1 ))

نویسنده: حبیب غریبی | پنجشنبه 23 دی 1395 ساعت 18:20




گاهی دست خاطرات را باید گرفت
باید بالا بلندیهای زندگی را بازی کرد
 
گاهی گرگ را به هوا سپرد
 
گاهی از میان همه نخود های سیاه چیزی یافت
 
اما
 
آیا میشود
 
گاهی
 
فکر کرد
 
زندگی بی تو
 
یعنی چه؟

حبیب غریبی(( 1 ))

نویسنده: حبیب غریبی | جمعه 17 دی 1395 ساعت 13:32





پیاده میروم

با پای برهنه

هر جا که هستم

دلتنگ روزهای تو هستم

پیاده میروم

آنجا خانه من است

تعداد کل صفحات ( 16 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...

نویسنده

    حبیب غریبی
    تعداد پست ها: 196

درباره سایت

نمایه من

درباره سایت

به نام پروردگار هستی بخش

با سلام خدمت شما بزرگواران عزیز و مهربانم

مدتی قبل بر آن داشتیم که انجمن ما در تلگرام باشد اما متاسفانه هر بار با یک مشکلی رو به رو بودیم از انجمن طلوع تا به باران و به گروه نیم دری و پنجره تا به محفل ادبی و هنری شاپرک حال نمیدانم این مشکلات بر میگرده به خود بنده یا چیز دیگه ای هست و یا اشخاصی دوست ندارن ما در تلگرام باشیم به هر حال بعد از مدتها آمدیم و سایت را دوباره ساختیم این بار و با برنامه ایی کاملا متفاوت . بانک شاعران جوان . یک سایت که شعرهای انجمن هایی که به هر حال منحل شده را دوباره بازسازی خواهد کرد . و هر شب ما یک شاعر در پست مورد نظر خواهیم داشت . علاوه بر این برنامه ها انجمن نیایش که مدیر اصلی آن خانوم نوران هستن هم ما در آن انجمن و یکی از مدیران خواهیم بودم و اشعار همین طور آن جا هم بازتاب داده خواهد شد و برنامه هفتگی که داریم به صورت مستقیم و کارشناسی شده انجام خواهد گرفت و همین طور اشعار در روزنامه نسل فردا ، یک روزنامه تحلیلی و هنری در اصفهان به مدیریت سرکار خانوم عصمت ورپایی چاپ خواهد شد .


پی نوشت : تمامی پست های مورد نظر در بخش موضوعات سایت دنبال کنید

آدرس صفحه شخصی بنده درتلگرام
شماره تماس
09164772953


habib01367@


آدرس کانال بنده به اسم طاقچه

th1367@


آدرس کانال انجمن نیایش (( که اشعار و نقد بررسی و تحلیل انجا برگزار خواهد شد ))

ghadiminoran@


روزنامه نسل فردا (( اشعار دوستان این سایت و انجمن نیایش در این روزنامه چاپ خواهد شد ))

http://www.nasle-farda.ir/

موضوعات

آخرین پستها

موضوعات

آخرین پستها

صفحه اصلی سایت

آرشیو

پیوندها