نشریه فرهنگی هنری طلوع

*در جشن جنوبی چشمانت بقعه ای خواهم ساخت تا واژگان متروکم پرواز کند*

نسیم ادبی (( 1 ))

نویسنده: حبیب غریبی | دوشنبه 11 بهمن 1395 ساعت 20:21


آرزو پناهی   ،   الهام عزیزی مقدم (( نیلوفر ))   ،  دادمهر آریا  ،  محمد امین حیاتی
سمانه شجاعی (( سما ))  ،  جواد الماسی (( سنگ صبور ))  ،  محتشم مومنی
بهزاد حیدری   ،  مینا فوقانی  ،  گیتی رسائی  ،  دانیال رحمانیان  ، 
منصوره فیض بخشیان ،  ابولفضل بیدگلی  ،  بیژن پیران  ،سیده لاله رحیم زاده (( آلاله سرخ )) 
  ، بهرام طاهر پور  ، اکبر بهرامی ، محمد ملکی جندابه ، مسعود خورابه ، محمد جواد شاه بنده ،
روزبه نظری ، مهری طهماسبی  ، نرگس دوست ،
حبیب غریبی (( مهدی ))



""  ادامه مطلب   ""
"""""""""""







" آرزو پناهی



گاهی دست خاطرات را باید گرفت

باید بالا بلندیهای زندگی را بازی کرد
 
گاهی گرگ را به هوا سپرد
 
گاهی از میان همه نخود های سیاه چیزی یافت
 
اما
 
آیا میشود
 
گاهی
 
فکر کرد
 
زندگی بی تو
 
یعنی چه؟







***********






" الهام عزیزی مقدم (( نیلوفر ))








کاشکی می شد
ما آدما بچه می موندیم
تا ابد دل می دادیم
به چند تاگل یا چندتاسیب تو یه سبد






***********





" دادمهر آریا








زمانی چوب بی ارزش میان جنگلی بودم
که استادی به نقش عشق تراشید و نو گلی بودم

مرا درس محبت ها به دل داده است استادم
زمانی رهنمایی داشتم و عزیز هر دلی بودم

نگاه مهربانش را کجا دل می برد از یاد
به کشتی ناخدا داشتم و بی غم و مشکلی بودم

کنون سردی به جان آمد در غروب بی کسی ها
که پرپر شد گلستانم و نالان چون بلبلی بودم

کسی قدر گل و گلشن نمی داند در ایام چند
به چشمی برهم زدن به سوگش در محفلی بودم








***********






" محمد امین حیاتی








شعری تازه از خودم:
کنار تو یه دریا ارامشه
نگاهت انگار پر از تردیده
یه حس تازه
در دلم جوونه کرده
تو که باشی انگار
بی وقفه حالم خوبه

هیچ ارزویی با تو
محال نیست
سخته لحظه جدایی
اما ملالی نیست
میدونم این راه سفر
راهیه پر از خطر
اما باید برم
اما باید برم

برم از این شهر
برم از این خیابونا
از این کافه ها
از حس عاشقی تو ترانه ها
میدونم تو هم همسفر میشی
میدونم تو هم به درد من دچار میشی
دچار میشی






***********







" سمانه شجاعی (( سما ))






چشم هایم،

آینه ی زیبایی شعر توست!

رقصیدن کلمه ها،

مثل پلک زدن آنهاست!

شمع می شود،

برای پروانه ی وجودت!

دورش بگرد!







***********






" جواد الماسی (( سنگ صبور ))









به دل آهنگ غمگین چون صدای نی لبک دارم
گله از دست این دنیا از این چرخ وفلک دارم


یکی در آینه دیدم به جای خنده میگرید
ومن فهمیده ام با او دردی مشترک دارم


که هرکس آمده زخمی نشانده گوشه قلبم
شبیه شیشه ای هستم که از صدجا ترک دارم


وفا مُرده محبت کو؟ خریدار صداقت کیست؟
شبیه سیب سرخی که زمین افتاده لک دارم

نه فرقی نیست بین دشمن جانی با آن دوست
تنی خسته به شالیزم که شکل آدمک دارم


به هرکس خوبی ام لیکن جوابم با بدی بوده
به این احوال خود سوزم که دستی بی نمک دارم


مرا سنگ صبور غم میان هر غزل خواندند
و چشمی منتظر مانده به راه قاصدک دارم








***********







" محتشم مومنی







((بلای اینترنت))




 

از آن روزی که اینتزنت بپا شد

نمی دانی که در عالم چها شد

 

بپا شد فتنه ها در شرق و در غرب

نصیب مردمان صدها بلا شد

 

برفت از یاد مردم دین و طاعت

نماز مرد و زن هر دم قضا شد

 

بجای چَت نمودن با خداوند

پری سرگرم چَت با مجتبا شد!!

 

ز اسرار مگو دیگر نشان نیست

ویکی لیکس آمد و سِر برملا شد

 

ترا هک می کند دشمن به یک آن

ز اینترنت روا صدها خطا شد

 

اگر یک لحظه تو غفلت نمایی

ببینی ثروتت دود هوا شد

 

به آنی می شوی رسوای عالم

اگر چه عمر تو صرف خدا شد

 

حیا رفت از میان خلق عالم

زری همچون جنیفر بی حیا شد

 

مسلمانی دگر افسانه گردید

به دنیا پیشه ی مردم ریا شد

 

خداجویی دگر معنا ندارد

بساط شبهه برپا هر کجا شد

 

بجای قصّه های شاهنامه

همه سرگرمی مردم شنا شد

 

شنا امّا نه در استخر و دریا

بَل اندر گوگول و یاهو روا شد

 

ازین وبلاگ به آن وبلاگ پریدن

همه کار مجید و مصطفا شد

 

گرفته جای درس و مشق ، وبلاگ

منیژه بی خیال آن دوتا شد

 

فضای خانه ها آشفته گردید

پدر بیگانه با لطف و صفا شد

 

فراوان گشته آمار جدایی

طلاق آمد زن از شوهر جدا شد

 

کنار هم نشستن شد فسانه

محبّت رفت و دنیا پر جفا شد

 

نمی گیرد سراغی کس ز (سامان)

از آن روزی که اینترنت بپا شد!!








***********







" بهزاد حیدری








به او بگو


هرگز نمیتواند تمام تو را داشته باشند


چون خیال تو همیشه با من است








***********








" مینا فوقانی




(( داغ دل ))




داغ بر دل

میان آتش نفسهایت

بى هیچ راهى

بریده ام









***********










" گیتی رسائی










گردید عاشق و ز خودش گشت

بی خبر

دل را بداد و جان به لب آورد

حالیا

دستش به سر زده که چه آمد

به روز ما











***********









" دانیال رحمانیان












آسمان ذهنم


پوشیده از ابرهای خاکستری ست


مرا به یک فنجان شعر داغ دعوت کن


هوای چشم هایم بارانی ست










***********










" منصوره فیض بخشیان













آرامش دریا


سکوت کویر


و نغمه ی باران


هیچکدام ..


به اندازه ی جنگل سبزچشمانت


  مرابه طبیعت علاقمند نکرده است....!












***********











" ابولفضل بیدگلی









آنقدر

   عمیق بوسیدمت

که از خواب بیدار شدم.















***********









" سیده لاله رحیم زاده (( آلاله سرخ ))








بعداز این

انعکاس جنگلی هستم

فروخفته در آب !

ودمدمای صبح

مهربان تر خواهم بود

با آهوانی

که خیره در رود

بوی خوش اسطوخدوس

را تنفس می کنند

همراه نسیم !












***********








" بیژن پیران











در بندم و دلتنگم و
سودای تو دارم
امید به دیدار و
نظربازی فردای تو دارم

از بی خبری با خبرم
گرمم و سردم
هوشیارم و مجنونم و
هم زوجم و فردم














***********











" بهرام طاهر پور












غرور را باید شکست . . .

یخ را باید گسست . . .

به قلبها باید پیوست . . .

عشق را باید نشست . . .


دنیای تنهایی . . .

خود خواستهء زندگی ست . . .

جایی که آدمی . . .

دور می ماند از آنچه تازگی ست . . .


سایه های غم . . .

باید برداشت از چهره ها . . .

سیماهای ماتم . . .

باید نشاند از خنده ها . . .

و در این میانهء دلتنگی . . .

کسی هست که می نشاند زندگی . . .


آرام و آهسته قدمی بردار . . .

عشقش را بسوی خود آر . . .

لبخندی بنشانی بر لبها . . .

کامها می گیری از بوسه ها . . .

زندگی بهمین سادگی ست . . .

یاری که برایت فدائی ست . . .


پیچ گیسوان را باز کن . . .

زلفها را در باد رها کن . . .

سیمای به دلدار بگشا . . .

آغوش را به یار بگشا . . .


عشق برایت آمدنی ست . . .

این یار شیدای زندگی ست . . .

برگیر از خود دنیای تنهایی . . .

بنشین در کنار یار همراهی . . .

آغاز کن سفرهای زندگی . . .

بر جاده های عشق و زیبایی . . .

تا که آسمانت شود ابری . . .

ببارد بر تو از بیکران آبی . . .

گرم شود لحظه لحظات راهی . . .

آرام گیری مست در چشمان یاری . . .













***********












اکبر بهرامی













باشد این جمعه سرو همسفرم خوش باشد

روز جمعه همه ی بوم و برم خوش باشد

بخورد خنده ی تابنده به بال و پرتان

هرکسی می گذرد از گذرم خوش باشد

ایده در دیده ی یار ازلی می خندد

این طلیعه به مذاق پدرم خوش باشد

شور و شوقی که درون دل من می جوشد

به تماشا گده ی چشم ترم خوش باشد

روز جمعه همه جا بوی بهشتی دارد

روز جمعه به مشام پسرم خوش باشد

طول هفته زن من کار فراوان دارد

باشد این جمعه که تا تاج سرم خوش باشد

روز جمعه به عیادت بروم نزد پدر

تا ازین غفلت دور از نظرم خوش باشد

از خداوند بلند مرتبه ام می خواهم

زندگی بر همه ی بوم و برم خوش باشد


















**********














" محمد ملکی جندابه












من نه دلبسته ام و نه خسته ام

نه قراری دارم و نه بی قرارم

فقط دلی دارم که می گوید و می نویسم

و قلبی که می تپد و اشکی که میریزد

نمی خواهم وابسته باشم و باشی














**********












مسعود خورابه







بیخبر، از آتش و آوار بود

قهرمانِ قصه ی تهرانِ ما

بی مدال و بی نشان آتشنشان

نامِ او جاوید بر ایرانِ م











**********










محمد جواد شاه بنده










دیدنت باعث آزار نبود اما من...
حاجتت لحظه ی دیدار نبود اما من... 

تو دلت خسته و بیمار نبود اما من...
محرم راز تو دیوار نبود اما من ... 

 

باد می آید و بوی تو به همراهش هست
شال می آرد و موی تو به همراهش هست 

 

دوباره ماه بهار است و یار پیدا نیست
همین بهار، زمستان و ماه پایانی ست 

همیشه خیره به راهت نگاه بارانی ست
میان برکه ی چشمم سراب زندانیست 

 

دوباره بوی غم از سوی یار  می آید
به قلب آینه امشب غبار می آید













**********










" روزبه نظری












نبودت را با ضربه های دشنه
 فریاد می کشم
با لب های خشک و تشنه
در غالب پوستی
از درد

آنگاه که رویت
روئیت گردد،
در پوست درد نمی گنجد
تنم
به پیروی از پیامبر چشمانت
تا رستاخیز خواهد ایستاد












**********









" مهری طهماسبی










شعر های کودکان




قلکی دارم
میون سینه
پر از محبت
نداره کینه
*
سکّه می ریزم
میون قلّک
پر می شه از مهربونی
قلّک ِ کوچک
*
سکّه ی من
محبت و مهر و وفاس
قلّکِ من
یه دل پر از یادِ خداس
*
پر می کنم دلم را
با یاد تو ای خدا
پر می شه قلّکِ دل
با سکّه ی مهر و وفا












**********











" نرگس دوست











تهران
زنی ست لکاته
که هر شب
مردهای زیادی را
تا ته ران هایش می برد!
مردهایی که
درد هایشان را
هر روز سیگار می کشند
و با هر پک زدن
بیشتر در آغوشش گم می شوند
هوای نفس اش آنقدرگیراست
که دوستت دارم هایش
تا ته ریه هایشان نفوذ کرده است
و همین روزهاست
که در این هوای غمگین
مردهای زیادی را از پا در بیاورد!!












**********














" حبیب غریبی (( مهدی ))













چشم های تو شاعرانیست که بی ستاره هم می درخشد

مثل قوس قزح

مثل روبندی

مثل دست های حنایی

کنار دریا

جوانه میزند

چهارشنبه 4 اسفند 1395 01:14
همیشه برقرار جناب غریبى عزیز
شاد و پیروز باشید
بازهم سپاس فراوان از شما
حبیب غریبی
سلام
لطف دارید خانوم فوقانی عزیز
چهارشنبه 13 بهمن 1395 10:25
دوست وبلاگ نویس من
امروز در مرور صفحات سایت های ادبی، به صفحه وبلاگ شما برخورد کردم و باید بگم که از خواندن احساسات نهفته در سطرهای آن قلبم به وجد آمده است.
راستش کار تخصصی من کمک به حضور آثار فرهنگی هنری و حتی علمی ایرانیان در کنار آثار ارزشمند بین المللی است.
ما این کار رو با چاپ و تولید آثار شما توسط ناشران و چاپخانه های خارجی انجام می دهیم تا کتاب های کاغذی منتشر شده بتوانند در ویترین فروشگاه ها و شبکه های فروش معتبر بین المللی مثل آمازون، بارنز اند نوبل و.. قرار بگیرند.
متاسفانه کشور ما جایگاه حقیقی خوبی در میان افکار عمومی مردم دنیا نداره. از همین رو مدتی است که من و چند نفر از دوستانم، دست به دست هم دادیم تا فرهنگ و هنر کشور عزیزمان را در سطح و اندازه بهتری به جهانیان معرفی کنیم.
در همین چارچوب خوشحال می شم که با کمک شما و با چاپ آثار شما و دوستان هنرمند عزیزتان بتوانیم به تعداد آثار منتشر شده ایرانیان در سطح جهانی اضافه کنیم.
پیشنهاد می کنم یک نگاهی به وب سایت ما بی
منتظر دریافت نظرات و خواسته های شما هستم.
ارادتمند شما؛ دکتر حمید فرهادی

نویسنده

    حبیب غریبی
    تعداد پست ها: 217

درباره سایت

نمایه من

درباره سایت

به نام پروردگار هستی بخش

با سلام خدمت شما بزرگواران عزیز و مهربانم

مدتی قبل بر آن داشتیم که انجمن ما در تلگرام باشد اما متاسفانه هر بار با یک مشکلی رو به رو بودیم از انجمن طلوع تا به باران و به گروه نیم دری و پنجره تا به محفل ادبی و هنری شاپرک حال نمیدانم این مشکلات بر میگرده به خود بنده یا چیز دیگه ای هست و یا اشخاصی دوست ندارن ما در تلگرام باشیم به هر حال بعد از مدتها آمدیم و سایت را دوباره ساختیم این بار و با برنامه ایی کاملا متفاوت . بانک شاعران جوان . یک سایت که شعرهای انجمن هایی که به هر حال منحل شده را دوباره بازسازی خواهد کرد . و هر شب ما یک شاعر در پست مورد نظر خواهیم داشت . علاوه بر این برنامه ها انجمن نیایش که مدیر اصلی آن خانوم نوران هستن هم ما در آن انجمن و یکی از مدیران خواهیم بودم و اشعار همین طور آن جا هم بازتاب داده خواهد شد و برنامه هفتگی که داریم به صورت مستقیم و کارشناسی شده انجام خواهد گرفت و همین طور اشعار در روزنامه نسل فردا ، یک روزنامه تحلیلی و هنری در اصفهان به مدیریت سرکار خانوم عصمت ورپایی چاپ خواهد شد .


پی نوشت : تمامی پست های مورد نظر در بخش موضوعات سایت دنبال کنید

آدرس صفحه شخصی بنده درتلگرام
شماره تماس
09164772953


habib01367@


آدرس کانال بنده به اسم طاقچه

th1367@


آدرس کانال انجمن نیایش (( که اشعار و نقد بررسی و تحلیل انجا برگزار خواهد شد ))

ghadiminoran@


روزنامه نسل فردا (( اشعار دوستان این سایت و انجمن نیایش در این روزنامه چاپ خواهد شد ))

http://www.nasle-farda.ir/

موضوعات سایت

آخرین عناوین

موضوعات سایت

آخرین عناوین

صفحه اصلی سایت

آرشیو

پیوندها