بانک شاعران جوان

در جشن جنوبی چشمانت بقعه ای خواهم ساخت

نسیم ادبی (( 2 ))

نویسنده: حبیب غریبی | دوشنبه 18 بهمن 1395 ساعت 17:18





سرکار خانوم حسنا کاشف ،   سرکار خانوم آرزو پناهی
 ، سرکار خانوم الهام عزیزی مقدم (( نیلوفر ))  ،
سرکار خانوم سمانه شجاعی (( سما ))   ،  جناب آقای جواد الماسی (( سنگ صبور ))
       جناب آقای محتشم مومنی   ،  جناب آقای بهزاد حیدری  
 سرکار خانوم مینا فوقانی  ،    سرکار خانوم گیتی رسایی    ،    جناب آقای دانیال رحمانیان   ،      سرکار خانوم منصوره فیض بخشیان   ،    جناب آقای ابوالفضل بیدگلی    ،  جناب آقای بیژن پیران    سرکار خانوم سیده لاله رحیم زاده (( آلاله سرخ ))    ،  جناب آقای بهرام طاهر پور   ،  جناب آقای اکبر بهرامی ،   جناب آقای محمد ملکی جندابه   ،  جناب آقای مسعود خورابه  ،  جناب آقای امیر سعیدی ،  سرکار خانوم مهری طهماسبی دهکردی   ،  جناب آقای حبیب غریبی (( مهدی ))


❅✾❅┄┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄┄❅✾❅

ادامه مطلب :::::


❅✾❅┄┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄┄❅✾❅

❅✾❅┄┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄┄❅✾❅

❅✾❅┄┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄┄❅✾❅

❅✾❅┄┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄┄❅✾❅
 سرکار خانوم
حسنا کاشف ::










صدای انفجار و دود و آتیش
میگن عین زمون جنگ بوده
هوای خشک و بی آب و پر از دود
دل ابر و زمین هم سنگ بوده

یه گوشه مردمی که توی آتیش
دارن جون میدن و آوار میشن
یه گوشه چش به راهه مادر تو
مدام افسانه ها تکرار میشن


«سیاوش یا که سیمرغ ،ِ تو قصه
یه عده قصه رو با عشق چیدن
یه روزی زیر آوار پلاسکو
همه سی مرغ قصه ها رو دیدن»

یه داغی روی قلبا موند وقتی
دیدیم پروانه ها آتیش به دوشن
همه فهمیدن از روزی که رفتین
فرشته های ایران سرخ پوشن


همیشه جنگ هست و جنگ بوده
شهادت، مقصد این مردمونه
همه آروم گرفتیم زیر بال
اونا که اسمشون آتیش نشونه












:::::::::::::::::::::::::::::::








سرکار خانوم
آرزو پناهی ::



حکم این بازی شده دل را به شاهی باختن
یا که سربازی شدن با عشق بی بی ساختن


دل پریدن سخت لازم است میشود گاهی چه تلخ
وای از آن دستی که مجبوری به تک انداختن










:::::::::::::::::::::::::::::::









سرکار خانوم
الهام عزیزی مقدم (( نیلوفر ))  ::











همگان به جست‌ و جوی خانه می‌ گردند
من کوچه‌ ی خلوتی را می‌ خواهم
بی‌ انتها برای رفتن
بی‌ واژه برای سرودن
و آسمانی برای پرواز کردن
عاشقانه اوج گرفتن
رها شدن









:::::::::::::::::::::::::::::::









سرکار خانوم
سمانه شجاعی (( سما ))  ::








دوست دارم از تو بنویسم

اما

خودکار قلبم رنگ ندارد

سرخی گونه ات را

به آن قرض بده

لطفا












:::::::::::::::::::::::::::::::










جناب آقای
جواد الماسی (( سنگ صبور )) ::












برگ زردی از درخت افتاد و گل خندید و رفت
ناگهان دستی بیامد شاخه گل را چید و رفت

دل سپردیم به عشق و عشق هم در یک شبی
چون طبیبی نسخیه این درد را پیچید و رفت

بعد پاییز و زمستان عید نوروز آمده است
عید ها هم بعد تو جامه سیه پوشید و رفت

بلبلی آواز خوان کنج قفس خوش نغمه خواند
جغد شومی آمد و بال و پرش را چید و رفت

رنگ خوشبختی دگر از شهر دلها رفته است
بی وفایی روی دلها رنگ غم پاشید و رفت

زندگی هامان عجب بی اعتبار چون عمرمان
هرکه آمد چند صباهی رویمان خندید و رفت













:::::::::::::::::::::::::::::::











جناب آقای
محتشم مومنی ::












((رسول کربلا))

 

بمناسبت پنجم جمادی الاولی سالروز ولادت با سعادت زینب کبری (س)

 

گلشن ایمان ودین راروح وریحان زینب(س)است

 نورچشمان تمام اهل ایمان زینب(س) است

 

آگه از اسرار قرآن این کتاب زندگی

مظهرصبرخدای حَیِّ سبحان زینب (س)است

 

رهنمای مردم گمگشته از راه فلاح

هادی مردم براه پاک یزدان زینب(س) است

 

درشکیبایی وصبر الگوی هر ثابت قدم

پیرراه صبر و صابر،عبد رحمان زینب (س)است

 

دختر حیدر(ع)امام مردم یکتاپرست

قُرّةُ العَین بتول(س)ودخت قرآن زینب(س) است

 

سرورنسوان عالم بعدزهرای بتول(س)

اُسوه درحجب وحیا و جود و احسان زینب(س) است

 

علم اوداردنشان ازعلم بابایش علی (ع)

درسپهر معرفت شمس درخشان زینب (س)است

 

چونکه اورامادری بوده چودخت مصطفا(س)

خطبه خوان معرفت،میرسخندان زینب(س) است

 

شدخراب ازخطبه خوانی اش بنای ظلم و جور

دربر نار ستم مانندطوفان زینب(س) است

 

پرده از رخسار تزویر تبهکاران فکند

درشب بیداد وشرمهرفروزان زینب (س)است

 

گرچه می باشد زن امّا آن رسول کربلا

در شجاعت اسوه ی مردان میدان زینب(س)است

 

در دلش هرگز هراسی از سپاه شر نبود

در بر بیداد دشمن شیر غُرّان زینب (س)

است

 

گر نبود او بی گمان نامی نبود از کربلا

آنکه ازاو کربلا مانده به دوران زینب (س) است

 

تا کند احیا پیام انقلاب کربلا

کاروان سالار پاکان مسلمان زینب(س) است

 

مهراوراهرکسی داردبه دل ازغم برست

زانکه یارمردم زار و پریشان زینب (س)است

 

یاور درماندگان در روز پر اندوه حشر

هم به اذن حضرت دادار سبحان زینب(س)است

 

گرچه ماراجز گنه درنامه ی اعمال نیست

درقیامت شافع مأذون(سامان)زینب (س)است














:::::::::::::::::::::::::::::::












جناب آقای
بهزاد حیدری ::












مگر او خدایت بود


که دلم را


قربانیش کردی











:::::::::::::::::::::::::::::::

















سرکار خانوم
مینا فوقانی ::
















(( تیغ ))

بیزارم از تو
از تویی كه بختكى شدى
بر خوابهایم
و عشق مرا تا مرز تنفر كشاندى
رگ میان دوست داشتنت
و دوست نداشتنت
را خواهم زد
با تیغ نامى
كه در دست دارم


















:::::::::::::::::::::::::::::::














سرکار خانوم
گیتی رسائی  ::














تا تو بودی ، دنیام خیلی کوچیک بود

چون تو توش نبودی

وقتی رفتی . دنیام بزرگ شد

حالا هرچی میگردم پیدات نمی کنم




















:::::::::::::::::::::::::::::::














جناب آقای
دانیال رحمانیان ::

















  با ناله ی سه تار خودم گریه می کنم


  مانند گرد باد پریشان وبی قرار


همواره در مدار خودم گریه می کنم


هرشب کنار آینه ها ضجه می زنم


ازبخت و روز گار خودم گریه می کنم


مانند مادری که به داغی نشسته است


چون شمع بر مزار خودم گریه می کنم


در لابه لای خش خش پاییز ، بی صدا
       

بر فصل بی بهار خودم گریه می کن























:::::::::::::::::::::::::::::::
















سرکار خانوم
منصوره فیض بخشیان ::
















به من نیاموخته اند درست و حسابی عاشق شوم


مرد زندگی ام را در پول و تحصیلات تعریف کرده اند


من اما


میخواهم قانون شکنی کنم


با کسی می مانم


که حال و هوای دلم با او

خوش تر باشد


لبخند هایم کنارش عمیق تر باشد


و حرارت نگاهش


روی تمام برف و سرمای زمستان قلبم را کم کند


با کسی خوشبخت


که کلبه ی آغوشش


امنیتی بی همتا را


به وجودم تزریق کند


با گرفتن دستانش


ثروتمندترین دختر این کره ی خاکی شوم


و نفوذش نه در اجتماع


که در این دل دیوانه


که هر مردی بیشتر باشد ... !























:::::::::::::::::::::::::::::::

















جناب آقای
ابوالفضل بیدگلی ::
















به خانه نرسیدم
حالا کلاغها

 

   به حال من دل میسوزانند

 

امسال هم تمام شد

      به خانه اما نرسیده ام  م


















:::::::::::::::::::::::::::::::


















جناب آقای
بیژان پیران ::















هر که در این راه گرفتار شد


گشت درون نقطه پرگار شد
















:::::::::::::::::::::::::::::::















سرکار خانوم
سیده لاله رحیم زاده (( آلاله سرخ ))  ::

















"آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع"

حسرت دیدار "تو" می سپارم به سلطان غم
















:::::::::::::::::::::::::::::::
















جناب آقای
بهرام طاهر پور ::

















بشکفد بار دگر لاله رنگین مراد
غنچه سرخ فرو بسته دل باز شود
من نگویم که بهاری که گذشت آید باز
روزگاری که به سر آمده آغاز شود
روزگار دگری هست و بهاران دگر
شاد بودن هنر است ، شاد کردن هنری والاتر
لیک هرگز نپسندیم به خویش
که چو یک شکلک بی جان شب و روز
بی خبر از همه خندان باشیم
بی غمی عیب بزرگی است که دور از ما باد
کاشکی آینه ای بود درون بین که در آن خویش را می دیدیم
آنچه پنهان بود از آینه ها می دیدیم
می شدیم آگه از آن نیروی پاکیزه نهاد
که به ما زیستن آموزد و جاوید شدن
پیک پیروزی و امید شدن
شاد بودن هنر است گر به شادی تو دلهای دگر باشد شاد

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست .
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد























:::::::::::::::::::::::::::::::



















جناب آقای
اکبر بهرامی ::



















بوی باروت تفنگ تو ندارد اثری

برو از خانه من گر چه حریف قدری

حرف بی مایه مزن حال تو را میدانم

گر تماشاگر رفتار من رهگذری

بشکند دست کثیف پدربی پدرت

چون تو ای بی پدر از آن پدر بی پدری

دین گریزی ز نگاه پدرت پیدا بود

گرتو هم از پدر و مادر خود با خبری

از ابر قدرت غربی به کسی خیری نیست

گرچه شخص تو ا آن ملحد بیگانه سری

پدر از درگهه حق مرگ تو را می خواهد

با وجودی که تو از مردم این بوم و بری

دل من خون شده از دست تو ای بی سرو پا

گر نجمبی به بزرگی خدا در خطری

بگذر از سیم و زر  و ثروت بی پایانت

زور بیهوده مزن تا که ببینی ثمری

همچنان باد از این کوه و بیابان بگذر

تا نبینی که نه پا داری و نه بال و پری

فرصت کشتن ما در ز دستت شاها

در میان وطن مادریت دربدری
دور شو تا ز گزند خودم ایمن باشی

شک مکن مثل مگس یکسره زیر نظری



















:::::::::::::::::::::::::::::::




















جناب آقای
محمد ملکی جندابه ::














گفتی مگر به خواب بینی مرا
آری فقط به خواب دیدم تو را
آخر که خواب نیست این خواب ، مرا
خوابم ، که بیدار نباشم ، نبینم غم تو را

























:::::::::::::::::::::::::::::::


















جناب آقای
مسعود خورابه ::





















به کوچه میزنم ؛
از خوابِ دیوارها

سقفها ؛
نشسته بر پایه های ضخیم ،
حاکمانِ حصارِ امنِ آدمی اند !

به کوچه میزنم ؛
آسمان
چشمانم را میرقصاند !

خدا را در رنگها میتوان دید !
خدا را در آسمان میتوان یافت !

به کوچه میزنم ؛
از خستگیِ خیالهایی که نشکفته پژمردند !

به کوچه میزنم ؛
شاید لابلایِ سنگفرشها طرحی از رویایم را پیدا کنم !

پیاده رو ؛
صبورترین سنگها را به زیر پای رهگذران فرش کرده است !

اما ...

پیاده روها
خسته تر از گامهای منند !



























:::::::::::::::::::::::::::::::





















جناب آقای
امیر سعیدی ::

کاش کسی بود برای عاشقانه هایم


دلم را میگرفت ، مال خود میکرد


کسی بود تا شب بخیرهایم به مقصدی می رسید


دلهره هایم را او می فهمید


داستان شعرهایم میشد


ماه را در آغوش می گرفت


هم نام شب میشد ، یلدا ...


رقص و تاب گیسوانش قبلی را میلرزاند


کاش من مرد داستانش بودم






























:::::::::::::::::::::::::::::::

























سرکار خانوم
مهری طهماسبی دهکردی ::

ترانه های کودکانه























لجبازی

*

بچه ای که لج می کنه

به حرفاگوش  نمی کنه

کارهای خوب همه  را

زودی فراموش می کنه

*

اخم می کنه تَخم می کنه

داد میزنه

میگن نکن این کارا رو

دوباره  فریاد می زنه

*

وای  وای وای چه بچه ای!

بچه ای که لج می کنه!

لباشو هی ورمی چینه

صورتشوکج می کنه

*

این کارا رونکن دیگه

لجبازی کار زشتیه

بچه که لجبازنباشه

یه آدم بهشتیه


























:::::::::::::::::::::::::::::::



















جناب آقای
حبیب غریبی (( مهدی )) ::























سیب کالم ، امشب


در انتهای شب سفر خواهم کرد

قدم هایم ساده

گوشه ایی از این شهر

زیر بام های زمستانی

از انتهای کوچه های دل گرفته

چراغ های خمیده

سو سو زنان

ورق خواهم زد

سطر به سطر آن

قدم هایم ،

قدم هایم رو به صندلی تکراری

سکوت

سیب کال حوا را

تا انتهای سفر گاز خواهم زد ،

خواب آلود

درون واژه ها

می نوشم فنجان شب شعر را

گره خواهم زد ابروهای تو را

چین با چین

دامن گلدار ساده ات

روی سبزه زاری می بافم

تا انتهای موهایت پلکانی سازم

تا آسمان

برج های نیلوفری عاشقانه ،

دست هایم در آغوش

دوباره سازم

در انتهای شب را ،

در انتهای شب

قلمی به وسعت دریا

واژه هایم شن های ساحل

سازم قصری

روی سردرش نویسم

در جشم جنوبی چشمانت بقعه ای خواهم ساخت

پرواز خواهم کرد

از برج های قلبت

به انتهای لب هایت

واژه ای خواهم ساخت

در انتهای این شب ،

درب های آسمان را می کوبم ،

من بیمار واژه های تو شده ام

که از گرمای کویر دلت جوان تر خواهم شد ،

در انتهای این شب

قدم هایم دوباره ساده بر میدارم

سیب کال حوا را می گذرام گوشه ایی ،

رو به آسمان ،

بگذار گریه کنم

بگذار گریه کنم ،

تا شکوفه های دلتنگی راهی نیست باید جست ،

در تمنای وصل تو از هیچستانت گذر خواهم کرد ،

عقده های تکراریم را سرکوب

افکارم را روی مغز ذهنم رژه خواهند رفت ،

دفترچه دل را می گذارم

و نیازمندیهای سفید آن روز

من ،

من رهگذر زمستانم مطرود خواهم شد ،

چه اندیشه ایست موج های این دریای بی فانوس من

که هر شب سیب کال را گاز میزنم ،

سفر خواهم کرد

به عهد عتیق

گوشه ایی از این اهرام

خدای زیر زبر میش وم

هزارن سال مومیایی

با زره های صلیبی

از کلیسا وارونه

آینه صورت خود میشوم

هزار هزار شیطان مسلک من است ،

دست های خدا را می بینم

باران از سرچشمه است 

نویسنده

    حبیب غریبی
    تعداد پست ها: 206

درباره سایت

نمایه من

درباره سایت

به نام پروردگار هستی بخش

با سلام خدمت شما بزرگواران عزیز و مهربانم

مدتی قبل بر آن داشتیم که انجمن ما در تلگرام باشد اما متاسفانه هر بار با یک مشکلی رو به رو بودیم از انجمن طلوع تا به باران و به گروه نیم دری و پنجره تا به محفل ادبی و هنری شاپرک حال نمیدانم این مشکلات بر میگرده به خود بنده یا چیز دیگه ای هست و یا اشخاصی دوست ندارن ما در تلگرام باشیم به هر حال بعد از مدتها آمدیم و سایت را دوباره ساختیم این بار و با برنامه ایی کاملا متفاوت . بانک شاعران جوان . یک سایت که شعرهای انجمن هایی که به هر حال منحل شده را دوباره بازسازی خواهد کرد . و هر شب ما یک شاعر در پست مورد نظر خواهیم داشت . علاوه بر این برنامه ها انجمن نیایش که مدیر اصلی آن خانوم نوران هستن هم ما در آن انجمن و یکی از مدیران خواهیم بودم و اشعار همین طور آن جا هم بازتاب داده خواهد شد و برنامه هفتگی که داریم به صورت مستقیم و کارشناسی شده انجام خواهد گرفت و همین طور اشعار در روزنامه نسل فردا ، یک روزنامه تحلیلی و هنری در اصفهان به مدیریت سرکار خانوم عصمت ورپایی چاپ خواهد شد .


پی نوشت : تمامی پست های مورد نظر در بخش موضوعات سایت دنبال کنید

آدرس صفحه شخصی بنده درتلگرام
شماره تماس
09164772953


habib01367@


آدرس کانال بنده به اسم طاقچه

th1367@


آدرس کانال انجمن نیایش (( که اشعار و نقد بررسی و تحلیل انجا برگزار خواهد شد ))

ghadiminoran@


روزنامه نسل فردا (( اشعار دوستان این سایت و انجمن نیایش در این روزنامه چاپ خواهد شد ))

http://www.nasle-farda.ir/

موضوعات

آخرین پستها

موضوعات

آخرین پستها

صفحه اصلی سایت

آرشیو

پیوندها